Friday , 9 December 2016 / جمعه , ۱۹ آذر ۱۳۹۵
جدیدترین هــــا

شعر قایقی خواهم ساخت سهراب سپهری

عر شعر قایقی خواهم ساخت سهراب سپهری

A boat I will shape

Translation: Morteza Heydari Araghi

 

A boat I will shape,and will let free into sea,
will go farther away from this bizarre land,
where nobody, in this land of love,

pulls the heroes out of sleep.

A boat, free of sail,
and will shape away heart from the dream of pearl.
Neither I lie with blues,
Nor seas- water fairies, whose heads on surface,
who enchant from the spring of their hairs
on fisherman’s sunlight of lonely dares.

will run so
will sing so:
shall go far, farther away.
Men? no tales.
Women? not as cheerful as a cluster of grapes.

No chamber of mirrors doubled the drinking spree.
Even water didn’t let a torch fire-free.
shall go far, farther away.
night sang its song, it’s the windows’ day.

will run so.
will sing so.

Beyond the sea, there is a city,
where the windows are open to expressions.
and the roofs are places for pigeons who watch the fountain of the human mind.
In the hands of each 1o year old child, is a flower of knowledge.
People of the city see a bait, like a flame, a soft dream.
The earth hears the music of your feeling,
and calls in wind, story-telling birds’ wing.

Beyond the sea, there is a city,
where sun extents to the size of daybreakers’ eyes.
Poets heir water, wisdom and light.

Beyond the sea, there is a city,
A boat I must shape

قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب، دورخواهم شدازاین خاک غریب،
که درآن هیچ کسی نیست، که دربیشه ی عشق ،قهرمانان رابیدارکند
قایق ازتورتهی
ودل ازآرزوی مروارید ،همچنان خواهم راند
نه به آبی هادل خواهم بست، نه به دریا
پریانی که سرازآب به درمی آرند،ودرآن تابش تنهایی ماهیگیران ،
می فشانند فسون ازسرگیسوهاشان ،
همچنان خواهم راند،همچنان خواهم خواند، دورباید شد، دور،
مرد آن شهراساطیرنداشت، زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگورنبود،
هیچ آیینه ی تالاری، سرخوشی هاراتکرارنکرد،
چاله آبی حتیّ ، مشعلی راننمود، دورباید شد،دور
شب سرودش راخواند؛نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم خواند ؛همچنان خواهم راند
پشت دریاها شهری است که درآن
پنجره ها رو،به تجلی بازاست
بامها،
جای کبوترهایی است
که به فواره ی هوش بشری، می نگرند
دست هرکودک ده ساله ی شهر؛شاخه ی معرفتی است
مردم شهر،به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف ،
خاک ،موسیقی احساس تورا،می شنود
وصدای پرمرغان اساطیر، می آید درباد
پشت دریاها شهری است؛
که درآن،وسعت خورشید
به اندازه ی چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب وخرد وروشنی اند
پشت دریاها شهری است

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

پرفکت استپس 2014